تفتیک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تفتیک . [ ت َ ] (اِ) پشمی باشد نرم که آنرا از زیر موی بز بشانه برآرند واز آن شال و تکیه ٔ نمد و امثال آن سازند. (برهان ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). پشم نرم که کرک و گلفر گویند و از آن شال بافند. (فرهنگ رشیدی ) : قاری حقیقتی دان کردن ببر سقرلاط تفتیک را و ماشا، هر دو شمر مجازی . نظام قاری . ◄ بخاری که از جوشش دیگ پدید می آید. (ناظم الاطباء).
تفتیک . [ ت َ ] (ع مص ) پنبه زدن . (منتهی الارب ) آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).