تفث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تفث . [ ت َ ف َ ] (ع اِ) چرکین و ژولیده موی گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) آنچه محرم بعد از ادای حج بجا آرد از ناخن چیدن و موی ستردن و قصر بروت و مانند آن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). بروت و ناخن و موی بغل و سر را تراشیدن و غسل کردن در روزهای حج و رمی و نحر. (غیاث اللغات ). قوله تعالی : ثم لیقضوا تفثهم . (قرآن ٢٩/٢٢). عن الرضا علیه السلام : التفث، تقلیم الاظفار و طرح الوسخ و طرح الاحرام . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تفث . [ ت َ ف ِ ] (ع ص )چرک . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). کسی که چرکین و ژولیده موی باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).