تفکر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تفکر. [ ت َ ف َک ْ ک ُ ] (ع مص ) اندیشه کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی )(آنندراج ). تأمل . (تاج العروس ). اندیشیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نظر کردن و تأمل در چیزی . (ازاقرب الموارد). اندیشه و فکر و تعمق . (ناظم الاطباء). تصرف دل است در معانی اشیاء بخاطر درک مطلب . (از تعریفات جرجانی ). اندیشه کردن . اندیشیدن : در این تفکر بودند کآفتاب ملوک شعاع طلعت کرد از سپهر مهد اظهار. ابوحنیفه ٔ اسکافی (از بیهقی چ ادیب ص ٢٧٨). حیران و دلشکسته چنین امروز از رنج و از تفکر دوشینم . ناصرخسرو. در آن تفکر مانده دلم که فردا را بگاه این شب تیره چه خواهدم زادن . مسعودسعد. وبه تأمل و تفکر، محاسن این کتاب بهتر جمال داد. (کلیله و دمنه ). تفکر در مناجات الهی تضرع شد به مقصودی که خواهی . نظامی (الحاقی ). نمودش گر نمود آسمان است تفکرها تضرعهای جان است . نظامی (ایضاً). بی تفکر پیش هر داننده هست آنکه با گردنده، گرداننده هست . مولوی . سر به جیب تفکر فروبرد. (گلستان ). ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی . سعدی . رجوع به تفکر کردن شود.