تلاش داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلاش داشتن . [ ت َ ت َ ] (مص مرکب ) کوشش و جهد داشتن . میل شدید داشتن . در جستجو و طلب بودن : دل ز کافر نعمتی دارد تلاش وصل یار ورنه چندین بوسه در پیغام او پیچیده است . صائب (از آنندراج ). به این طالع سست دارم تلاشی که دل را به آن طره محکم ببندم . ظهوری (ایضاً). تلاش معنی باریک دارد هرکه استاد است که این جا صید لاغر بیشتر مطلوب صیاد است . محمد سعید اشرف یکتا (ایضاً).