تلاطم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ طُ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- به هم خوردن.<BR>۲- به یکدیگر لطمه زدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ طُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- به هم خوردن. ۲- به یکدیگر لطمه زدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلاطم . [ ت َ طُ ] (ع مص ) با یکدیگر (بیکدیگر) تپانچه زدن . (زوزنی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). باهم طپانچه زدن . (منتهی الارب ) (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) برهم خوردگی . (ناظم الاطباء). آشوب . شوریدگی . شورش [در دریا]. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ♦ تلاطم امواج ؛ برهم خوردن موجها. (ناظم الاطباء). بر یکدیگر زدن موجهای دریا. (غیاث اللغات ). باهم زدن موج دریا. (آنندراج ). خوردن موجی بر موجی . با یکدیگر خوردن موجهای دریا. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : از میان تلاطم امواج محبت سر برآورد و گفت . (گلستان ).
مترادف و متضاد واژهدان
تموج تنش، جنبوجوش، جنبش، هیجان بههم برآمدن به هم خوردن
فرهنگ طیفی واژهدان
حرکت نامنظم، آشفتگی، اختلال، تشنج تکان، دستانداز، لرزش، رعشه، لرزه، کف بیقراری، هیجان، تلاطم درون، خلجان، اضطراب، سرسام، رنج، ترس، جنون، خشم تب، عجله خارش، ارتعاش، التهاب، غلیان، جوشش، جوش و خروش، تخمیر، آتش، تغییرپذیری زبری تلاطم هوا، طوفان، اختلال هوایی، دستانداز هوایی ناآرامی، آشوب اهتزاز
واژگان فارسی سره واژهدان
شورش، خروشیدن، آشفتگی