تلاطم کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلاطم کردن . [ ت َ طُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برهم خوردن . شوریدگی کردن . آشوب کردن . شورش کردن : محیط تشنه لبیها چنان تلاطم کرد که کشتی دل ما را به آن کنار انداخت . تنها (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلاطم کردن . [ ت َ طُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برهم خوردن . شوریدگی کردن . آشوب کردن . شورش کردن : محیط تشنه لبیها چنان تلاطم کرد که کشتی دل ما را به آن کنار انداخت . تنها (از آنندراج ).