تلاقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) دیدار کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) دیدار کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلاقی . [ ت َ ] (ع مص )فاهم رسیدن و یکدیگر را دیدن . (زوزنی ). یکدیگر را دیدن . (دهار) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). باهم ملاقات کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). دیدار کردن و همدیگر را دیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بیکدیگر رسیدن . (از اقرب الموارد). یوم التلاقی ؛ روز رستخیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) ملاقات و مصادفت . ◄ دچارشدگی : تلاقی فئتین ؛ دچارشدگی دو گروه باهم . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
برخورد دیدار، ملاقات اصطکاک، تقاطع، تماس بههمرسیدن، دیدار کردن