تلاقی افتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلاقی افتادن . [ ت َ اُ دَ ] (مص مرکب ) بهم رسیدن . تلاقی کردن : کج رابا راست گر تلاقی افتد چون تیر و کمان زیاده از یکدم نیست . واعظ قزوینی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلاقی افتادن . [ ت َ اُ دَ ] (مص مرکب ) بهم رسیدن . تلاقی کردن : کج رابا راست گر تلاقی افتد چون تیر و کمان زیاده از یکدم نیست . واعظ قزوینی .