تلبیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلبیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) لبی بالحج تلبیة؛ لبیک گفتن در حج . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). لبیک گفتن حاجیان . (آنندراج ). گفتن لبیک اللهم لبیک . و بعضی تلبئة گویند.(از اقرب الموارد). رجوع به تلبئة شود : شها منم که ز شوق طواف مرقد تو بجای تلبیه بر لب درود نامحصور. خالص استرآبادی (از آنندراج ). ◄ لبیک گفتن در جواب . (آنندراج ). کسی را لبیک گفتن . (از اقرب الموارد). و یقال : دعانی فلبیته ُ و سعدیته ُ؛ ای قلت له ُ لبیک و سعدیک . (اقرب الموارد).