تلطف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ لَ طُّ) [ ع. ] (مص ل.) نرمی کردن، مهربانی کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ لَ طُّ) [ ع. ] (مص ل.) نرمی کردن، مهربانی کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلطف . [ ت َ ل َطْ طُ ] (ع مص ) بر یکدیگر نرمی کردن . (منتهی الارب ). لطف کردن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). نرمی نمودن و مهربانی کردن . (آنندراج ). نرمی کردن . (ناظم الاطباء). ترفق . (اقرب الموارد) : دست بر پشت مار مالیدن به تلطف نه کار هشیار است . سعدی . رجوع به تلطف کردن و تلطف نمودن شود. ◄ خشوع کردن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و این معنی با معنی پیشین متقارب است . (اقرب الموارد). ◄ حیله کردن بر کسی تا جائیکه به اسرار او آگاه گردد. (از اقرب الموارد). ◄ درنگریستن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ).
مترادف و متضاد واژهدان
رافت، عطوفت، لطف، ملاطفت، مهربانی، مهرورزی، نرمی (متضاد: خشونت، درشتی) مهربانی کردن، ملاطفت کردن، نرمی کردن، لطف کردن (متضاد: خشونتورزیدن)