تلف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ لَ) [ ع. ] (مص ل.) هلاک شدن، نابود شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ لَ) [ ع. ] (مص ل.) هلاک شدن، نابود شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلف . [ ت َ ] (اِ) ترف و قروت . (ناظم الاطباء).
تلف . [ ت ُ ] (اِ) کثافتی که از شپلیدن انگور و امثال آن بماند. (شرفنامه ٔ منیری ). آنچه از انگور و جز آن پس از خوردن باقی ماند که شایسته ٔ خوردن نباشد. (ناظم الاطباء).
تلف . [ ت َ ل َ ] (ع اِ) رایگان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ هلاک . (اقرب الموارد). هلاک و زوال و ویرانی وانهدام . (ناظم الاطباء). ◄ اتلاف و زیان وتبذیر و اسراف و خرج بیجا. (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) بمعنی ضایع و خراب مجاز است ... و با لفظ شدن و کردن استعمال نمایند. (از آنندراج ) : در دورخط از زلف تو ما را چه توقع نتوان به کف آورد دگر عمر تلف را. ملا طغرا (از آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
اتلاف، پامال، پایمال، تباه، حیفومیل، فنا، مردن، منهدم، ضایع، نابود، نیست، هدر، هلاک نابود شدن، نیست شدن، تباه شدن هلاک گردانیدن
واژگان فارسی سره واژهدان
نیست، نفله، تباه