تلف شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلف شدن . [ ت َ ل َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) ضایع وخراب شدن . نابود شدن . از دست رفتن : برکناره ٔ رود نیل پنبه کاشته بودیم باران بی وقت آمد و تلف شد. گفت پشم بایستی کاشتن تا تلف نشدی . (گلستان ). خران زیربار گران بی علف به روزی دو مسکین شدندی تلف . سعدی (بوستان ). فدای جان تو گر من تلف شوم چه عجب برای عید بود گوسفند قربانی . سعدی . خون جگر تلف شد و شوق گریستن کشد از مژه ام بجای اشک، آبله های پای را. میراللهی (از آنندراج ). رجوع به تلف و تلف کردن شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
هلاک شدن، جان خودرا ازدست دادن، نیست شدن خفه شدن، غرق شدن خراب شدن، متلاشی شدن، تجزیه شدن زیر آوار ماندن، سوختن کشته شدن، بهقتل رسیدن، اعدام شدن
هدر رفتن (شدن)، ازبین رفتن، ضایع (تباه) شدن، زوال یافتن، نیست شدن