تلف کرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلف کرده . [ ت َ ل َ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) اسراف کرده . بربادداده . (ناظم الاطباء) : یک شب تأمل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تأسف می خوردم . (گلستان ). حاصل عمر تلف کرده و ایام به لهو گذرانیده بجز حیف و پشیمانی نیست . سعدی . رجوع به تلف و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی