تلیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلیل . [ ت َ] (ع اِ) گردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و له تلیل کجزع السحوق ؛ ای عنق . (اقرب الموارد). ج، اتله، تلل، تلائل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ (ص ) بر زمین زده یا بر گردن و روی افکنده، نعت است از تل چنانکه گویند: تله للجبین کما یقال کبه لوجهه . (از منتهی الارب ). مصروع . حالت سجده . (ناظم الاطباء). ج، تَلّی ̍. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).