تلیمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلیمان . [ ت َ ] (اِخ ) پهلوانی است ایرانی . (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (شرفنامه ٔ منیری ) (آنندراج ). پهلوان ایرانی در لشکر فریدون . (ناظم الاطباء). شاهزاده ٔ ایرانی به زمان فریدون . رجوع به فهرست ولف و حاشیه ٔ برهان چ معین شود : چو شاه تلیمان و سرو یمن به پیش سپاه اندرون رای زن . فردوسی .
تلیمان . [ ت َ ](اِخ ) یکی از نجبای سغد، به زمان کیخسرو. (فهرست ولف از حاشیه ٔ برهان چ معین ). و در جای دیگر تورانی نیز گفته اند واﷲ اعلم . (برهان ) (آنندراج ) : به سغد اندرون بود یک هفته بیش تلیمان وخوزان همی رفت پیش . فردوسی . رجوع به ماده ٔ قبل شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه