تمثال/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(تَ) [ ع. ] (مص ل.) مثل زدن، مثل آوردن.(تِ) [ ع. ] (اِ.) صورت، نگار، مجسمه. ج. تماثیل.مترادفها و واژههای مرتبطتصویر، عکس، نقشپیکرتندیس، مجسمه، تنسانواژه قبلی: تمتمامواژه بعدی: تمثل