تمعق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمعق . [ ت َ م َع ْ ع ُ ] (ع مص ) دور تک گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تعمق . (اقرب الموارد). ◄ بدخوی شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تمعق . [ ت َ م َع ْ ع ُ ] (اِخ ) کوهی است در حجاز که بلندتر از آن کوه در حجاز نیست . (از معجم البلدان ). کوهی است . (منتهی الارب ).