تندل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تندل . [ ت َ ن َدْ دُ ] (ع مص ) دستار در سر بستن . (زوزنی ). ◄ دست پاک کردن بمندیل و مالیدن بدان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ و انکر الکسائی تمندل و تندل بالمندیل و تمندل ؛ اذا شده برأسه و اعتم به . (اقرب الموارد).
تندل . [ ت َ دَ ] (اِ) تمشک . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تمشک شود.