تنطس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنطس . [ ت َ ن َطْ طُ ] (ع مص ) نیک پاکیزه شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ سخت احتیاط کردن در طهارت و در کلام و طعام و جامه و در جمیع امور. ◄ نیکو دانستن و باریک رفتن در دانش . ◄ جاسوسی کردن از خبر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).