تنعم کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنعم کردن . [ ت َ ن َع ْ ع ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خوش گذراندن . به ناز و نعمت زندگی کردن . در خوشی و آسایش و نعمت زیستن : هزار سال تنعم کنی بدان نرسد که یک زمان به مراد کسیت باید بود. سعدی . مباش ازبهر روزی مضطرب، بنشین تنعم کن که از نان خوردن افتاده ست دندانی که جنبیده . مخلص کاشی (از آنندراج ). رجوع به تنعم ودیگر ترکیبهای آن شود.