تنگ گذاشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنگ گذاشتن . [ ت َ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) در فشار گذاشتن . در منگنه گذاشتن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ♦ تنگ گذاشتن بادنجان ؛ (اصطلاح خانگی ) ریختن بادنجان پخته و امثال آن در سبد و مانند آن و سنگ بر روی آن نهادن تا آبش برود، برای ترشی افکندن و جز آن . (یادداشت ایضاً). ♦ تنگ گذاشتن جامه ؛ در فشار اطو یا جز آن قرار دادن جامه برای هموار شدن . (از یادداشت های مرحوم دهخدا). ♦ تنگ گذاشتن حبوب ؛ در منگنه گذاشتن دانه های روغنی برای استخراج روغن آن . (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا). ◄ (اصطلاح بنایی ) آب ریختن روی سنگ آهک پخته تا بشکفد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).