تنگباری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنگباری . [ ت َ ] (حامص مرکب ) صفت تنگبار. دیرپذیری . دشوارپذیری . تنگی اجازه و رخصت : چون هست تنگباری در طبع او سرشته هر ساعتی به خواهش زو بار می چه جویی ؟ سمائی مروزی . معروف لبت به تنگباری چونانکه دلت به تنگ خویی . انوری . آوازه فراخ شد به عالم درگاه ترا به تنگباری . خاقانی . ز تیغ تنگ چشمان حصاری قدرخان را در آن در تنگباری . نظامی . رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن و تنگبار شود.