تهتار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تهتار. [ ت َ ] (ع مص ) گول گردیدن و نادانستن . (منتهی الارب ): هتر الرجل تهتاراً (از باب ضرب )؛ گول و احمق گردید آن مرد ونادان شد. (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
تهتار. [ ت َ ] (ع اِ) حمق و جهل . (اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل شود.