تهتک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تهتک . [ ت َ هََ ت ْ ت ُ ] (ع مص ) رسوا شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). افتضاح . (اقرب الموارد). پرده دریدن وپرده دری و بی تخمگی و رسوائی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : به لهو و نشاط و آداب آن مشغول میباشدو بدانجای تهتک است . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٩٣). دولت ز مهتر متهتک جدا سزد از تو جدا مباد که بس بی تهتکی . سوزنی . ما را در کام نهنگ با زورو تهتک انداختی . (جهانگشای جوینی ). با کبی خویان تهتکها چه کرد با نبی رویان تنسکها چه کرد. مولوی . ◄ دریده و شکافته گردیدن پرده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).