تهمت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تهمت کردن . [ ت ُ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تهمت انداختن . تهمت بستن . (مجموعه ٔ مترادفات ). تهمت زدن . تهمت نهادن . (ناظم الاطباء). متهم کردن . دروغ بستن : شیر خدای را چو مخالف شود کسی هرگز مکن مگر به خری هیچ تهمتش . ناصرخسرو. اگر تهمتم کرد نادان چه باک از آن پس که گنگ است و کور و اصم . ناصرخسرو. کس جهان رابه بقا تهمت بیهوده نکرد که جهان جز به فنا کرد مکافات و جزاش . ناصرخسرو. رجوع به تهمت و دیگر ترکیبهای آن شود.