تهی رفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تهی رفتن . [ت َ / ت ِ / ت ُ رَ ت َ ] (مص مرکب ) با دست خالی رفتن . (ناظم الاطباء). تهیدست رفتن . (آنندراج ) : چنان کآمدی رفت خواهی تهی تو گنج از پی گنجبانی نهی . اسدی . با لشکر و مالی قوی امروز ولیکن فردا نروی جز تهی و مفلس و خالی . ناصرخسرو. فردا بروی تهی و بگذاری اینجا همه مال و ملک و دهقانی . ناصرخسرو. تهی رفت خواهی چنانک آمدی بماند همی مال و ملک و ثقل . ناصرخسرو. (دیوان چ محقق مینوی ص ٤٦٢) ◄ سفر بیفایده و بی جهت کردن . (از فرهنگ فارسی معین ). کنایه از بیراهی کردن و تنها رفتن و سفر بی منفعت کردن . (آنندراج ). تنها رفتن و بی خبر رفتن و راه گم کردن . (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد و تهی و دیگر ترکیبهای آن شود.