تهی رو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تهی رو. [ ت َ / ت ِ / ت ُ رَ / رُو] (نف مرکب ) تک رو. تنهارونده . بی همراه : بت تنهانشین ماه تهی رو تهی از خویشتن تنها ز خسرو. نظامی . ◄ گمراه و منحرف از راه . (ناظم الاطباء). ◄ دست خالی رونده . رونده ٔ بی چیز. مسافر فقیر و تهیدست : نه بر مرد تهی رو هست باجی نه از ویرانه کس خواهد خراجی . نظامی . رجوع به تهی رفتن و تهی و دیگر ترکیبهای آن شود. ◄ بیهوده سفرکننده . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ آواره . دربدر. خانه بدوش . (فرهنگ فارسی ایضاً).