توا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توا. [ ت َ ] (از ع، اِ مص / ص ) بمعنی ضایع و خراب و تلف باشد. (برهان ). بمعنی خراب و ضایع باشد. (فرهنگ جهانگیری ). ضایعشده و خراب شده و منهدم و تلف شده . (ناظم الاطباء). تلف . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بمعنی هلاک و تلف عربی است . (فرهنگ رشیدی ). رجوع به تواء شود : فغان از این غراب و وای وای او که در توا فکندمان نوای او. منوچهری (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زیر و زبر بکرد همه خانمانشان وَاسباب ملک جمله تلف کرده و توا. مظهر کرمانی (از فرهنگ جهانگیری ).
توا. [ ت ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان بازفت است که در بخش اردل شهرستان شهرکرد واقع است و ١٨٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).