توانا شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توانا شدن . [ ت ُ / ت َ ش ُ دَ ] (مص مرکب )اقتدار. (زوزنی ). نیرومند شدن . بازور گردیدن . باقدرت شدن . قوی گشتن . کامیاب شدن . قادر شدن : چو نیرو گرفتند و دانا شدند به هر دانشی بر توانا شدند. فردوسی . گشته یک نیمه جهان او را وز همت خویش نپسندد که بر آن نیمه توانا نشود. منوچهری . زیرا که سید همه سیاره اندر حمل به عدل توانا شد. ناصرخسرو. رجوع به توانا شود.