واژه‌جو

توانگرجاه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

توانگرجاه . [ ت ُ / ت َ گ َ ] (ص مرکب ) بزرگوار. بلندپایه . والامقام : تو آن توانگرجاهی که عور و درویشند به پیش جاه تو این دو توانگر آتش و آب . مسعودسعد. رجوع به توانگر شود.

معنی توانگرجاه | واژه‌جو