توانگردلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توانگردلی . [ ت ُ / ت َ گ َ دِ ] (حامص مرکب ) بزرگواری . سخاوت . بلندطبعی . بخشندگی : دانم و از رای تو آگه شدم کاین ز توانگردلی و از سخاست . فرخی . به جوانمردی و تشریف نوازی مشهور به توانگردلی و نیک نهادی مشهود. سعدی . رجوع به توانگردل و توانگر و دیگر ترکیبهای آن شود.