توانگروار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توانگروار. [ ت ُ / ت َ گ َرْ ] (ص مرکب ) چون توانگر. مانند توانگر. درخور توانگر : به دانگی گرچه هستم با تو درویش توانگروار جان را می کشم پیش . نظامی . رجوع به توانگرو دیگر ترکیبهای آن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توانگروار. [ ت ُ / ت َ گ َرْ ] (ص مرکب ) چون توانگر. مانند توانگر. درخور توانگر : به دانگی گرچه هستم با تو درویش توانگروار جان را می کشم پیش . نظامی . رجوع به توانگرو دیگر ترکیبهای آن شود.