توبه دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توبه دادن . [ ت َ / تُو ب َ / ب ِ دَ ] (مص مرکب ) امر فرمودن کسی را به بازگشتن از گناه و بتینه دادن . (ناظم الاطباء) : پارسا از لب ساغر به دهان آب آرد دیگران را ز می و نقل چرا توبه دهد؟ کمال اسماعیل (از آنندراج ). آنچه مقصود ز شعر است، چو در گیتی نیست شاعران را همه زین کار خدا توبه دهاد. اثیر اومانی . اگر راست گفت ای خداوند پاک مرا توبه ده تا نگردم هلاک . (بوستان ). یار دیرین مرا گو به زبان توبه مده که مرا توبه بشمشیر نخواهد بودن . (گلستان ). عالم شهر گو مرا وعظ مکن که نشنوم پیر محله گو مرا توبه مده که بشکنم . سعدی . گر توبه دهد کسی ز عشقت از من بنیوش و پند منیوش . سعدی . رجوع به توبه و دیگر ترکیبهای آن شود.