توجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توجی . [ ت َ وَج ْ جی ] (ع مص ) سوده سم گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال : انه لیتوجی فی مشیته . (اقرب الموارد).
توجی . [ ت َوْ وَ ] (ص نسبی ) منسوب است به تَوَّج، که جائی است در مرز فارس . (سمعانی ). رجوع به تَوَّج شود.
توجی . (اِخ ) محلی در بین راه آمل به ساری که کیاویشتاسب هنگام محاصره ٔ آن در سال ٧٦٣ هَ . ق . کشته شد. رجوع به سفرنامه ٔ مازندران رابینو ص ١٣١، ١٣٢، ١٤٢ و ١٥٧ شود.