توزیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توزیدن . [ دَ ] (مص ) همان توختن مذکور است . (آنندراج ). به معنی تاخت و تاراج کردن باشد. ◄ به معنی اندوختن و جمع نمودن و حاصل کردن . ◄ کشیدن . (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ گستردن . ◄ آشکار نمودن . (ناظم الاطباء). ◄ گزاردن و ادا نمودن . (برهان ). ادا نمودن . (ناظم الاطباء) : هم از گنج ماشان بتوزید وام به دیوانها برنویسید نام . فردوسی . به همه ٔ معانی رجوع به توختن و توز شود.