توزین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تُ) [ ع. ] (مص م.) وزن کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تُ) [ ع. ] (مص م.) وزن کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توزین . [ ت َ ] (ع مص ) دل نهادن بر... .وزن نفسه علی ؛ کذا توزیناً، وطنها. (از اقرب الموارد). ◄ سنجیدن و وزن کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). سنجش . ج، توزینات . (فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
سنجیدن، وزن کردن سنجش
فرهنگ طیفی واژهدان
تراز واحد وزن، گرم، کیلوگرم، تن، سیستم متریک، مترولوژی قدیمی: من، نیممن، چارک، سیر، مثقال، نخود، گندم، خروار، ری اوزان