توسن خوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توسن خوی . [ ت َ / تُو س َ ] (ص مرکب ) که خوی سرکش و ناآرام دارد. تندمزاج : به سوسن بوی توسن خوی ترکم پیام راز من بگزاری ای باد. خاقانی . ترک سن سن گوی توسن خوی سوسن بوی من گر نگه کردی به سوی من نبودی سوی من . خاقانی . چون چنان دید ترک توسن خوی راه دادش به سرو سوسن بوی . نظامی . رجوع به توسن و دیگر ترکیبهای این کلمه شود.