توسنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توسنی . [ ت َ / تُو س َ ] (حامص ) معاندت و سرکشی و گردنکشی . (ناظم الاطباء). سرکشی . عصیان .(حاشیه ٔ برهان چ معین ). تندی . ناآرامی : رای موافق و نیت و اعتقاد او ازروزگار توسن، برداشت توسنی . منوچهری . گرچه از توسنی چو طالع ماست ما کمند وفا دراندازیم . خاقانی . همه تندی مکن لختی بیارام رها کن توسنی چو من شدم رام . نظامی . توسنی طبع چو رامت شود سکه ٔ اخلاص به نامت شود. نظامی . رجوع به توسن و دیگر ترکیبهای آن شود.