توشه برداشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توشه برداشتن . [ ش َ / ش ِ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از مسافر شدن . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (از فرهنگ رشیدی ).مصمم گشتن برای مسافرت . (ناظم الاطباء) : بفرمود تا توشه برداشتند همی راه دشوار بگذاشتند. فردوسی . بفرمود تا توشه برداشتند ز یک ساله تا آب بگذاشتند. فردوسی .