تولی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) پشت کردن، برگشتن.<BR>۲- (اِمص.) برگشت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ وَ لّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) دوستی کردن. ۲- (مص م.) ولی قرار دادن.
(~.) [ ع. ] ۱- (مص ل.) پشت کردن، برگشتن. ۲- (اِمص.) برگشت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تولی . (اِخ ) دهی از دهستان ترگور است که در بخش سلوانای شهرستان ارومیّه واقع است و ٢٥٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
تولی . [ ](اِ) این کلمه در این بیت عنصری آمده و در لغتنامه هایی که در دسترس ما بود و حتی در دیوان عنصری که تصحیح شده و مشکلات آن را آورده اند ضبط و معنی آن یافت نشد ظاهراً چیزی مانند پر بوده است که در انتهای تیر تعبیه می کرده اند تا بر سرعت آن بیفزاید : چو برمالد به رزم اندر کمان را اجل بینی نهان در باد صرصر یکی گشته کمانش را زه و توز یکی مر تیر او را تولی و پر. عنصری (دیوان چ قریب ص ٦٦).
تولی . (اِ) به زبان مغولی به معنی آینه است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تولی (اِخ ) شود.
مترادف و متضاد واژهدان
تولا، دوستی، مودت، ولا ولی قرار دادن برگشتن، پشت کردن (متضاد: تبری)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی