تولید
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تُ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) پدید آوردن.<BR>۲- زادن.<BR>۳- (اِمص.) زایش.<BR>۴- ایجاد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تُ) [ ع. ] ۱- (مص م.) پدید آوردن. ۲- زادن. ۳- (اِمص.) زایش. ۴- ایجاد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تولید. [ ت َ ] (ع مص ) از گوسفند، بچه گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). زاینده گردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زایانیدن قابله زن حامله را و از گوسفند بچه گرفتن . (از اقرب الموارد). زایانیدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ پروردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پرورش کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ ازاصل چیزی پدید آوردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).پدید آوردن . (دهار). پدید آوردن چیزی از چیزی . (از اقرب الموارد). به معنی پیدا کردن چیزی از خاصیت و تأثیر نیز مستعمل میشود. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ♦ تولید مثل ؛ ... ادامه ٔ دودمان موجودات زنده مربوط به نیرو... و طریقه ٔ خاصی است که ... تولید مثل نامند. (جانورشناسی عمومی ج ١ ص ٢٦). پدید آوردن نظیر خود. زاد و ولد کردن . ◄ نزد معتزله فعل صادر از فاعل است با واسطه ای و مباشرت مقابل آن است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به مباشرت شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پدیدآوری، زایش، توالد زادن، زاییدن ایجاد، خلق، فرآوری فرآورده، محصول (متضاد: مصرف)
فرهنگ طیفی واژهدان
خلق، آفرینش، خلقت، زایش، ابداع، ساخت، صنع ابتکار، اختراع، اکتشاف، کشف ایجاد، پدیدآوری، خلاقیت، اندیشه، نوآوری تلاش آفرینش هنری، تألیف، تصنیف، نگارش، تجسم، نقاشی، مجسمهسازی، سرایندگی، موسیقی، هنرنمایی مبادرت، مأموریت، عمل، اجرا، انجام کار، انجام، اتمام ترکیب، ساخت، صنعت، تولید انبوه، انبوهسازی، سازندگی، ساختوساز تشکیل، تأسیس، سازماندهی، پایهگذاری، پایهریزی، بنیانگذاری، مشارکت استحصال، بارآوری عمران، بهبود، احداث، عمارت، بناسازی، ساختمان کارخانه، کارگاه ماشین، ماشینآلات، ابزار آمادگی، شکل
واژگان فارسی سره واژهدان
فرآوری، فراورده، ساخته، ساختن، ساخت، زایوری، زایش، زایاندن، زاستن، پدید آوردن، بارآوری، ایجاد گری