تک و تاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تک و تاب . [ ت َ ک ُ ](ترکیب عطفی، اِ مرکب ) دو. شتاب . تاخت : می پرید آنچنان کز آن تک و تاب پرفکند از پیش چهار عقاب . نظامی . همچنان می شدند در تک و تاب پس روآهسته پیشرو به شتاب . نظامی . تک و تاب شاهان بود اندکی تب شیر در سال باشد یکی . نظامی . رجوع به تک و دیگر ترکیبهای آن و تاب شود.