تک و تاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تک و تاز. [ ت َ ک ُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) تک و تا. (غیاث اللغات ) دو و تاخت . (ناظم الاطباء). تکاپوی : در سلاح و سواری و تک و تاز گوی برد از سپهر چوگان باز. نظامی . خورشید که او چشم و چراغست جهان را از شوق رخت در تک و تازست چه گویم . عطار. ◄ جستجو و تفحص . (ناظم الاطباء) : تا میان بسته اند پیش امیر در تک و تاز کار و کاچارند. ناصرخسرو. از تک و تازم ندامت است که آخر نیستی است آنچه حاصل تک و تاز است . خاقانی . رجوع به تک و تکاپوی و تاز و ترکیبهای آنها شود.