تکاسل کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکاسل کردن . [ ت َ س ُ ک َ دَ] (مص مرکب ) سستی کردن . تقاعد. تهاون . کاهلی کردن : و از ادای خراج تقاعد می نمایند و تکاسل و تهاون می کنند. (تاریخ قم ص ٣١). رجوع به تکاسل شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکاسل کردن . [ ت َ س ُ ک َ دَ] (مص مرکب ) سستی کردن . تقاعد. تهاون . کاهلی کردن : و از ادای خراج تقاعد می نمایند و تکاسل و تهاون می کنند. (تاریخ قم ص ٣١). رجوع به تکاسل شود.