تگاور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تگاور. [ ت َ وَ ] (ص مرکب ) بمعنی اسب تیزرو و این مرکب است از تگ که بمعنی دویدن باشد و از لفظ آور که صیغه ٔ امر است . (غیاث اللغات ). معنی ترکیبی آن منسوب به تگ است از عالم دلاور و تناور و معهذا اطلاق آن بر مرکب آمده و بعضی گویند اسب رهوار خصوصاً گوئیا صاحب تگ است که قدم باشد و قدم عبارت از رهواری است به یای مصدر و غیر رهوار عموماً. (آنندراج ). تَگاوَرِه ؛ اسب دونده ٔ خوشرفتار. (ناظم الاطباء). تکاور : و زانسو هیونی تگاور دوان طلایه برافگند زی پهلوان . فردوسی . عنان تگاور همیداشت نرم همی ریخت از دیدگان آب گرم . فردوسی . ز لشکر ز خویشان دو تن را بخواند سبکشان بر اسب تگاور نشاند. فردوسی . به گور تگاور سمند افکنیم به شمشیر برشیر بند افکنیم . فردوسی . چو وحشی گور در صحرا تگاور چو مرغ آب در دریا شناور. جامی .