تیر امان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیر امان . [ رِ اَ ] (ترکیب اضافی، اِمرکب ) سلاطین چون کسی را امان دهند و خواهند که مزاحمتی از لشکریان به او نرسد تیری که نام پادشاه بر آن نقش کرده باشد از جعبه ٔ خاص به او دهند و این نشان امان باشد. (آنندراج ) (از غیاث اللغات ) : تا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح یا جان بدهم یا بدهی تیر امانم . سعدی . چومژگانش به قتل عام شاد است وزان تیر امان کس را نداده ست . مسیحی (ازآنندراج ).