واژه‌جو

تیر افکندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تیر افکندن . [ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تیر انداختن . پرتاب کردن تیر : یکی تیری افکند در ره فتاد وجودم نیازرد و رنجم نداد. سعدی (بوستان ). ◄ کنایه از دعای بد کردن و طعنه زدن . (برهان ) (از فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء).

معنی تیر افکندن | واژه‌جو