تیر زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیر زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) تیر انداختن . به تیر زخم زدن کسی را. با تیر خسته کردن کسی یا شکاری را. مجروح کردن : سروبالای کمان ابرو اگر تیر زند عاشق آن است که بر دیده نهد پیکان را. سعدی . تا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح یا جان بدهم یا بدهی تیر امانم . سعدی . آن را که تو دوست بیش داری کس تیر جفا زدن نیارد. سعدی . ◄ حباب بالا دادن مایعی جوشان . حبابها که از ته دیگ تفته بر روی آب آید. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا) : چون به خم اندر ز زخم او بخروشد تیر زند بی کمان و سخت بکوشد. منوچهری (از یادداشت ایضاً). به هر دو معنی رجوع به تیر انداختن شود.