تیر پرتاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیر پرتاب . [ رِ پ َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) تیر پرتابی . نوعی از تیر که بسیار دور می رود اما بر نشانه نمی رسد. (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات ). ◄ در بهار عجم نوشته که به معنی تیر هوائی نیز آمده . (غیاث اللغات ). تیر هوائی را نیز گویند. (ناظم الاطباء) : چه تیر است آنکه هرگز یک خدنگم بر نشان ماند دعای دردمندان تیر پرتاب است پنداری . سالک یزدی (از آنندراج ). از این جا (شاهد فوق ) مستفاد می شود که همان تیر هوائی است چنانکه گفته اند. (آنندراج ). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
تیرپرتاب . [ پ َ ] (اِ مرکب ) فاصله ای که تیرانداز بطور متوسط تواند تیر اندازد. تیررس . مسافت پرتاب شدن تیری .مسافتی که یک تیر پیماید، چون بیفکنند : دگر گنج پردرّ خوشاب بود که بالاش یک تیرپرتاب بود که خضرا نهادند نامش روان همان تازیان نامور بخردان . فردوسی . به یک تیرپرتاب بر، خوان نهاد برو بره و مرغ بریان نهاد. فردوسی . فلک با رتبتش یک تیرپرتاب زمین با همتش یک میل وار است . مسعودسعد. اگر عطسه زدی یک تیرپرتاب آواز صدای آن برسیدی . (تاریخ طبرستان ). و خندقی ژرف گرداگرد شهر بزدند عمق سی و سه ارش یاارش مساحان و عرض یک تیرپرتاب . (تاریخ طبرستان ). و در میان این باغ دریاهکی کده از هر جانب تیرپرتاب . (تاریخ طبرستان ).