تیر چرخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیر چرخ . [ رِ چ َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از عطارد است . (برهان ) (از غیاث اللغات ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) : در دل خاره در روم چو شرار تیر چرخم که سخت کارگرم . حیاتی گیلانی (از آنندراج ). ◄ چیزی باشد مانند تیرهوائی که از آهن سازند و درون آن را پر از باروت کرده آتش زنند و به جانب دشمن سردهند و آن در هندوستان متعارف است و به هندی «بآن » گویند. (برهان ) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) . و بر هر که خورد از اسب و سوار و پیاده هلاک کند. (انجمن آرا) (آنندراج ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ) : نه تیر چرخ رسد بر سرش نه کشکنجیر نه منجنیق و نه سامان برشدن بوهق . انوری (از انجمن آرا). ◄ بعضی گفته اند، چرخ کمان سخت، و تیر چرخ ؛ تیری که از کمان اندازند. (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ).